تبليغاتX
نوشته های محمدجواد کشوری
یک لقمه شعر

سعدی، پیکرتراشِ انسانیت

 


انسانِ امروز، وارث تاریخی عظیم است که اجداد او با تمام ویژگی‌های خوب و بدش برای او به جای گذاشته‌اند. از زمان انقلاب صنعتی تحولات جهان با سرعت فزاینده‌ای رو به پیشرفت است. به طور میانگین بشر هیچگاه در تاریخ از رفاه نسبیِ اینچنینی برخوردار نبوده و تاریخ به ما می‌گوید که همواره در ستیز برای تامین حداقل نیازهای خود در زمینه‌های مادی بوده است، بیماری‌های کشنده و فراگیر، گرسنگی، مرگ نوزادان، رفتار غیر انسانیِ بیشتر حاکمان مسلّط و موارد بسیار دیگر. با این حال در آن زمان‌ها نیز بودند کسانی که به «انسان» و کرامتش به عنوان موجودی عقل‌گرا و فرامادی اشاره می‌کردند. سعدی، استاد بلامنازعِ سخن در زبان پارسی را می‌توان از بزرگ‌ترین و بزرگوارترین شخصیت‌هایی دانست که عمر خود را صرف بازگرداندنِ انسان به انسانیتِ خویش کرده است. در تمام آثار گران‌بهای او می‌توان ردّ پای دغدغه‌های خیرخواهانه‌ی او برای اصلاح رفتارها و نزیک شدن به منش والای انسانی را به وضوح مشاهده کرد. شیخ اجل در گلستان و بوستان به مانند یک پیکرتراش، که به ابزار واژه مجهز است به شکل دادن انسان مطلوب می‌پردازد، چنان که میکل‌آنژ پیکره‌ی داود را در غایت زیبایی و ظرافت از سنگ تراشید. در غزل‌ها به جزئی‌ترین حالات و احساسات بشری پرداخت و پیکره‌ی خود را جلای خیره‌کننده‌ای بخشید. حال آثار سعدی به انسانِ امروز رسیده، انسانی که با وجود تمام فشارهایی که متحمل می‌شود تا کنون فرصتی چنین نداشته که بنشیند و در آرامشی، هر چند نسبی، در رفتارهای خود تجدید نظر کند. بی‌شک بهانه‌ای برای انسان وجود ندارد که نقشه‌ای در راه پر پیچ و خم سعادت در دست نداشته. بخشی از این رفتار در مجموع از اجدادش به او رسیده و نمی‌توان انتظار داشت تا به یکباره تمام ابعاد او ایده‌آل شود. صحبت این است که او باید از فرصتی که دارد استفاده کند و گام برداشتن به سوی انسانیتی بر پایه‌ی عقل‌گرایی و دانش را از نسل خود شروع کند. به طور قطع این حرکتی‌ست که در بخش‌های مختلف جامعه و به ویژه در طبقات موسوم به متوسط و پایین‌دست جامعه در مقایسه با سده‌های پیش آشکارا در حال شکل گرفتن است. امّا غلبه بر اینرسیِ سکون که هزاران سال تفکر غالب بشر را تسخیر کرده و آن «زنده ماندن به هر قیمت و وسیله‌ای»ست، ممکن است زمان بیشتری به طول بیانجامد. حاصل ولی نام نیکی‌ست که از مردمان نسل‌های چند سده پس از انقلاب صنعتی در تاریخ بشر خواهد ماند:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

امّا چیزی که در این راه یکی از موانع اصلی به حساب می‌آید قدرت‌طلبی و استراتژی قدرت‌طلبان برای حفظ و انحصار ثروت همگانی‌ست. قدرت‌ها دیگر مانند قرون وسطا با خون‌ریزی و شکنجه به جان انسان نمی‌افتد، بلکه ذهن او را با انواع تبلیغات سطحیِ غیر انسانی و غیر عقلانی پر می‌کنند. پروپاگاندای پر سر و صدای قدرت‌طلبان با به کارگیریِ رسانه‌های رنگارنگ و هدایت‌شده دست از روی چشم‌ها و گوش‌های انسان برنمی‌دارد.

     شاید تاریخ بعدها از این دوران به عنوان دوران تلاش قدرت‌ها برای مسخ کردن ذهنِ بی‌بدیل و آزاد انسان نام ببرند. ذهنی که اگر به خودش بازگردد و رها باشد تواناییِ پیدا کردن سعادت خود را، که بخشی از آن بازپس‌گیریِ حقوق اولیه‌اش مانند امنیت جسمانی و روانی‌ست، خواهد داشت. و به طور حتم ابنای بشر در آینده از چنین قدرت‌طلبانی به خوبی یاد نخواهند کرد:

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

حال نوبتِ «انسان» است که چشم و گوش خود را بازکند، کمر همت ببند و با ساختن فردیتِ خود، آن‌طور که دغدغه‌ی پیکرتراشانی مانند شیخ اجل بوده و بر پایه‌ی عقلانیت بنا شده راه خود را بازیابد و مسیر ساختن جامعه‌ای که بتواند حداقل نیازهای جسمانی و روانیِ او را براورده کند، همواره سازد و مصداق نمایش پیکره‌ی سعدیِ بزرگ‌منش شود که به حق مفاهیم بزرگی چون برابری و یکی بودن سرنوشت انسان و جامعه را چنین بیان کرد:

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

فروردین 1391

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 1:36  توسط محمدجواد کشوری | 
0- تقدیم به کلاغ:

این بار کلاغ، زیر این سقف کبود

در جملهی آغازِ یکی بود و نبود

بی‌دغدغه‌ی رسیدن فلسفی‌اش

آرام گرفته بود در باغ شهود

1- آقای خیام!

سلام

نوروز مبارک!

حواست به من هست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1390ساعت 16:30  توسط محمدجواد کشوری |